مرد باراني

اخرين نوشته در باره تو ...

سلام نميدم بهت چون هميشه كنارمي

چون هميشه حس ميكنم باهامي

امروز اومدم بهت بگم ديگه نميخوام در موردت بنويسم

ديگه خسته شدم

از اينكه اينقدر بهت خواهش كنم

و تو به خواهشها و التماس هاي من بي توجهي ميكني 

وقتي ميبينم حرفامو ميشنوي و انگار نه انگار كه شنيديشو

انگار اصلا وجود خارجي ندارم

اره خسته شدم

حالم اين روزا اصلا خوب نيست خيلي به هم ريختم

دارم ديونه ميشم

ميدوني چرا!!!

اره از تنهايي

ازين كه ميبينم حتي تو هم با اين همه خواهش با اين همه داد و فرياد كه كردم

بهم بي توجهي و ميبينم حتي ديگه تو رو هم ندارم....

ديگه درباره تو نمينويسم

فقط بدون هميشه منتظر فرشتتم

اي مرگ

 

 

 

 

 

[ شنبه 19 بهمن 1392 ] [ 10:33 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(1) ]


خدا...........

خدايا

درسته كه ادم بديم

درسته ازت رو برگردوندم

اما خدايا تو هميشه كمكم كردي

پس اين دفعه هم خواستمو براورده كن

قول نميدم

چون ميدونم هر چقدر هم يه فرد بي نياز باشه بازم به تو نيازمنده

ولي خوب تمام سعيمو ميكنم

ديگه هيچ وقت برا خودم ازت چيزي نخوام

خدايا ميبيني كه دارم ديونه ميشم

اخه خدا مگه ازت چي ميخوام غير ازين كه جونمو بگيري

 

 

 

 

[ شنبه 28 دی 1392 ] [ 10:12 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(0) ]


ننوشتم.........

چند وقته چيزي در موردت ننوشتم

ميدونم اما خوب چيكار كنم نتونستم

حالم خوب نبود فكر كردم 

بلاخره ارزوم داره براورده ميشه 

فكر كردم اومدي دنبالم

اما انگار خيال واهي بود

بايد از اول ميدونستم

به اين اسوني نميشه نمياي

ولي خوب

بيخيال

فقط بدون منتظرتم

اي فرشته مرگ

[ شنبه 21 دی 1392 ] [ 16:42 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(4) ]


سلام...

سلام

ميدونم چند روزه كمتر بهت فكر ميكنم 

ولي خوب ميدوني 

كه هيچ وقت نبوده 

كه فراموشت كنم 

شايد كمتر بهت فكر كردم

ولي فراموشت نكردم

و هيچ وقت هم نكردم

چطور ميشه كه عشقم رو فراموش كنم

اي مرگ اي عشق ابدي من

 

 

 

 

 

[ چهارشنبه 11 دی 1392 ] [ 16:24 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(2) ]


کمکم کن ...

کمکم کن

تا بتوانم سرم را جلو کسانی که برایم زحمت میکشند بلند کنم

کمکم کن

تا بتوانم دلشان را شاد کنم

نگذار با کارهای احمقانه ام دلشان را بشکنم

میدانم که کاری که تو برایم میکنی

انان را سخت غمگین میکند

ولی این غم بعد از مدتی از بین خواهد رفت

و اگر تو به من کمک نکنی

میدانم کاری خواهم کرد که

به می بزرگتر و سخت تر و ماندگار

دچار گردند

پس کمکم کن

ای فرشته زیبای مرگ

 

 

[ دوشنبه 09 دی 1392 ] [ 08:15 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(4) ]


درد در اغوش كشيدن تو...

به هر كس گفتم در ارزوي در اغوش كشيدن تو هستم

به من خنديد و گفت

انسان هايي هستند كه خيلي خوبند

انها با ان همه خوبي خود

هر گز انقدر كه تو ارزوي در اغوش كشيدنش را داري ارزوي در اغوش كشيدنت را ندارند

چون از درد لحظه در اغوش كشيدنت ميترسند

ولي من ميگويم و اعتقاد دارم 

كه درد در اغوش كشيدن تو از دردي كه از دوري تو ميكشم كمتر است

و اگر هم بيشتر باشد

اصلا به درد لحظه در اغوش كشيدن تو نمي انديشم

بلكه به ارامش بعد از ان درد در اغوش كشيدنت، فكر ميكنم

اي مرگ

[ پنج‌شنبه 05 دی 1392 ] [ 18:31 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(3) ]


دوستت دارم.........

دوستت دارم

اري دوستت دارم 

انقدر كه تمام فكرم با فكر به تو مشغول است

وبه غير تو نميتوانم فكر كنم

تو شده اي دل مشغولي من تنها

دوستت دارم

انقدر كه براي در اغوش كشيدنت

لحطه شماري ميكنم

انقدر كه با اينكه ميدانم حتي اگر در دل نيز صدايت بزنم

باز هم صدايم را ميشنوي ولي باز همچنان

براي امدنت فرياد ميزنم

اي كه نامت زيباترين كلمه هستيست

اي مرگ

[ چهارشنبه 04 دی 1392 ] [ 19:43 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(0) ]


گاهي هيچي براي گفتن نداري ....

.......................................................

.........................................................

.....................................

.............................................................

...................................................

......................................................

................................................

......................................................................

مرگ

 

[ سه‌شنبه 03 دی 1392 ] [ 20:36 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(2) ]


عشق ...

شنيده بودم

دو نفر در يك نگاه عاشق هم ديگه ميشن

شنيده بودم

دو نفر بعد يه مدت با هم بودن عاشق هم ديگه ميشن

اما من كه نه ديدمت

نه تا حالا باهات بودم

پس چرا اينقدر

حس ميكنم دوستت دارم

پس چرا اينقدر

دوريت برام سخت و عذاب اوره

پس چرا

عاشقت شدم

اي ارامش ابدي

اي مرگ

بيا كه ميخوام در اغوشت بگيرم 

و به اين عشق پايان بدم

 

[ دوشنبه 02 دی 1392 ] [ 16:59 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(0) ]


گيجم...

گيجم

اره گيج گيجم

حالمو اصلا نميفهمم

چند وقته اينطوريم

دورو وريام بهم ميگن ديونه شدم

اما

نميدونن كه

حالا بيشتر از هر موقع ديگه از عقلم كمك گرفتم

حالا عاقل تر از هر موقع ديگم

اصلا تا حالا ديونه بودم حالا تازه عاقل شدم

پس بيا

هنوز كه دوباره عقلمو از دست ندادم

بيا و منو با خودت ببر

اي فرشته مرگ

 

 

[ یکشنبه 01 دی 1392 ] [ 20:10 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(1) ]