سلام نميدم بهت چون هميشه كنارمي
چون هميشه حس ميكنم باهامي
امروز اومدم بهت بگم ديگه نميخوام در موردت بنويسم
ديگه خسته شدم
از اينكه اينقدر بهت خواهش كنم
و تو به خواهشها و التماس هاي من بي توجهي ميكني
وقتي ميبينم حرفامو ميشنوي و انگار نه انگار كه شنيديشو
انگار اصلا وجود خارجي ندارم
اره خسته شدم
حالم اين روزا اصلا خوب نيست خيلي به هم ريختم
دارم ديونه ميشم
ميدوني چرا!!!
اره از تنهايي
ازين كه ميبينم حتي تو هم با اين همه خواهش با اين همه داد و فرياد كه كردم
بهم بي توجهي و ميبينم حتي ديگه تو رو هم ندارم....
ديگه درباره تو نمينويسم
فقط بدون هميشه منتظر فرشتتم
اي مرگ