مرد باراني

کمکم کن ...

کمکم کن

تا بتوانم سرم را جلو کسانی که برایم زحمت میکشند بلند کنم

کمکم کن

تا بتوانم دلشان را شاد کنم

نگذار با کارهای احمقانه ام دلشان را بشکنم

میدانم که کاری که تو برایم میکنی

انان را سخت غمگین میکند

ولی این غم بعد از مدتی از بین خواهد رفت

و اگر تو به من کمک نکنی

میدانم کاری خواهم کرد که

به می بزرگتر و سخت تر و ماندگار

دچار گردند

پس کمکم کن

ای فرشته زیبای مرگ

 

 

[ دوشنبه 09 دی 1392 ] [ 08:15 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(4) ]


درد در اغوش كشيدن تو...

به هر كس گفتم در ارزوي در اغوش كشيدن تو هستم

به من خنديد و گفت

انسان هايي هستند كه خيلي خوبند

انها با ان همه خوبي خود

هر گز انقدر كه تو ارزوي در اغوش كشيدنش را داري ارزوي در اغوش كشيدنت را ندارند

چون از درد لحظه در اغوش كشيدنت ميترسند

ولي من ميگويم و اعتقاد دارم 

كه درد در اغوش كشيدن تو از دردي كه از دوري تو ميكشم كمتر است

و اگر هم بيشتر باشد

اصلا به درد لحظه در اغوش كشيدن تو نمي انديشم

بلكه به ارامش بعد از ان درد در اغوش كشيدنت، فكر ميكنم

اي مرگ

[ پنج‌شنبه 05 دی 1392 ] [ 18:31 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(3) ]


دوستت دارم.........

دوستت دارم

اري دوستت دارم 

انقدر كه تمام فكرم با فكر به تو مشغول است

وبه غير تو نميتوانم فكر كنم

تو شده اي دل مشغولي من تنها

دوستت دارم

انقدر كه براي در اغوش كشيدنت

لحطه شماري ميكنم

انقدر كه با اينكه ميدانم حتي اگر در دل نيز صدايت بزنم

باز هم صدايم را ميشنوي ولي باز همچنان

براي امدنت فرياد ميزنم

اي كه نامت زيباترين كلمه هستيست

اي مرگ

[ چهارشنبه 04 دی 1392 ] [ 19:43 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(0) ]


گاهي هيچي براي گفتن نداري ....

.......................................................

.........................................................

.....................................

.............................................................

...................................................

......................................................

................................................

......................................................................

مرگ

 

[ سه‌شنبه 03 دی 1392 ] [ 20:36 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(2) ]


عشق ...

شنيده بودم

دو نفر در يك نگاه عاشق هم ديگه ميشن

شنيده بودم

دو نفر بعد يه مدت با هم بودن عاشق هم ديگه ميشن

اما من كه نه ديدمت

نه تا حالا باهات بودم

پس چرا اينقدر

حس ميكنم دوستت دارم

پس چرا اينقدر

دوريت برام سخت و عذاب اوره

پس چرا

عاشقت شدم

اي ارامش ابدي

اي مرگ

بيا كه ميخوام در اغوشت بگيرم 

و به اين عشق پايان بدم

 

[ دوشنبه 02 دی 1392 ] [ 16:59 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(0) ]


گيجم...

گيجم

اره گيج گيجم

حالمو اصلا نميفهمم

چند وقته اينطوريم

دورو وريام بهم ميگن ديونه شدم

اما

نميدونن كه

حالا بيشتر از هر موقع ديگه از عقلم كمك گرفتم

حالا عاقل تر از هر موقع ديگم

اصلا تا حالا ديونه بودم حالا تازه عاقل شدم

پس بيا

هنوز كه دوباره عقلمو از دست ندادم

بيا و منو با خودت ببر

اي فرشته مرگ

 

 

[ یکشنبه 01 دی 1392 ] [ 20:10 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(1) ]


يلدا...

شب يلداست

ميگويند اگر در شب يلدا هر ارزويي بكني براورده ميشه

ولي خدايا

من نه ارزو ميكنم 

نه مثل خيلي ها تو را به اين شب قسمت ميدم

اما ازت يه خواهش كوچيك ميكنم

اصلا التماس ميكنم

به فرشته مرگت بگو بياد اخه ميدوني كه خيلي وقته منتظرشم

بهش بگو امشب كه خوابيدم بياد راحتم كنه ديگه هيچي نميخوام

 

[ شنبه 30 آذر 1392 ] [ 16:47 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(0) ]


نميدانم ...

ميداني

گاهي فكر ميكنم

يا در اين يك مورد صبر من كم است

يا شايد از ابتدا ادم صبوري نبوده ام

ولي هميشه به اين نتيجه ميرسم

كه صبر و انتظار من

نسبت به دفعه هاي قبل كمتر نشده

حتي بيشتر هم انتظار كشيده ام

و نه ادم كم صبري بوده ام

بلكه تو خيلي مرا منتظر نگه داشته اي

اري با توام اي فرشته مرگ

 

 

 

 

[ پنج‌شنبه 28 آذر 1392 ] [ 20:35 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(1) ]


صدايت ميزنم...

با اين كه ميدانستم صدايم را ميشنوي ولي باز هم صدايت ميزدم

ميدانستم اگر صدايت هم نزنم ميداني كه منتظرت هستم ولي باز هم صدايت ميزدم

با تمام توان صدايت ميزدم ولي ...

تو هميشه به اين فريادهاي من بي توجه بودي

هميشه از كنارشان ساده رد شدي و فريادهايم را نشنيده گرفتي

ولي بدان من هميشه منتظرت هستم و صدايت خواهم زد

ميدانم كه خواهي امد

ولي من حالا به تو نياز دارم

من حالا به اغوشت محتاجم

بيا و مرا در اغوش گرم خود جاي بده اي

تو كه حتي بعضي از نامت هم وحشت دارند

اري با توام

 

 

اي مرگ

[ چهارشنبه 27 آذر 1392 ] [ 17:09 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(1) ]


منتظرتم ...

سلام!!!

بازم مثل هميشه اومدم صدات بزنم

اما اين دفعه فرق ميكنه

دفعه هاي پيش تو تنهاييام صدات ميزدم

يا وقتي تنها ميشدم رو يه ورقه كاغذ اسمتو مينوشتم

و ازت خواهش ميكردم بياي

اما...!!!

اين دفعه فرق ميكنه

اومدم اينجا بنويسم تا همه بخونن و بدونن  كه منتظرتم

اخه چرا نمياي؟؟؟

اومدم سرت داد بزنم

بگم بيا

ديگه خسته شدم

بيا

ديگه بريدم

بيا و راحتم كن

بيا منو با خودت ببر

ميدونم به نظر خيليا براي همراه شدن با تو برام خيلي زوده

ولي من ديگه طاقت ندارم

اره با توام

اي فرشته مرگ

بيا و منو با خودت ببر كه خيلي وقته منتظرتم

[ دوشنبه 25 آذر 1392 ] [ 19:57 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(2) ]