مرد باراني

پري كوچك...

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته

شعر ميگويم برايت در قفس غمگين وخسته

من چه تنها وغريبم بي تو در درياي اين هستي

ساحلم شو غرق گشتم بي تو در درياي هستي

[ شنبه 09 آذر 1392 ] [ 19:50 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(0) ]


زندگي....

زندگي

چون قفس است

قفسي تنگ

پر از تنهايي

و چه خوب است

لحظه غفلت ان زندانبان

بعد از ان هم

پرواز...

[ شنبه 09 آذر 1392 ] [ 19:41 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(0) ]


يادت هست...

يادت هست ان روز هاي بهاري را شاخه اي گل سرخ برايت هديه اوردم

گفتم ميخواهم ان را در گوشه اي از قلبت بكارم

خواستي بگيريش ولي به ياد داري چه شد

همان وقت بادي امد

و تمام گل برگ هاي ان گل نازنين را با خود به اطراف برد

 و من نگكران از پرپر شدن گل عشقم به دنبال تك تك گلبرگ ها به اين سو و ان سو شتافتم

 و ديدي چه شد

وقتي همه انها را يافتم شاد وخوشحال به سوي تو امدم        ولي....

ولي هرگز تو را نيافتم

[ پنج‌شنبه 07 آذر 1392 ] [ 19:23 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(2) ]


هيچ فكر نميكردم ...

هيچ فكر نميكردم

به جرم عاشقي اين گونه مجازات شوم

و ديگر كسي به سراغم نخواهد امد

قلبم شتابان ميزند

شمارش معكوس براي انفجار در سينه ام

و  من تنهايي خود را در اغوش ميكشم

تنها ماندم ...

[ دوشنبه 04 آذر 1392 ] [ 21:44 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(1) ]


دل نوشته هاي مرد باراني يه رواني و ديونه......

اگه به هر كدوم از ادما يه كاغذ بدن و بگن هرچي دوست داري روش بنويس يكي در مورد عشقش مينويسه يكي درد دلشو مينويسه يكي در مورد مردم مينويسه خلاصه هر كس در مورد يه چيزي مينويسه فكر كن منم يكي ازونام يه ادمي كه ديونس يه تنهايي كه تنها ارزوش مردنه تو اين وب چيزايي رو مينويسم كه از ذهن يه ديونه سر چشمه ميگيره نه خوب مينويسم نه ميگم كه خوب مينويسم فقط مينويسم كه اروم شم اوايل مطالبي رو ميزاشتم كه جاهاي مختلف ميديدم ولي يه مدتي فقط ذهنياتمو مينويسم پس اگه بده و خوب نمينويسم ببخشيد از يه ادم رواني مثل من بيشتر بر نمياد ممنون كه به اين وب اومدي و............ ازت يه خواهش دارم دعا كن زود تر راحت شم

[ یکشنبه 03 آذر 1392 ] [ 20:35 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(2) ]


كاش ميمردم ...

من چه ساده ! و از صداقت سرشار ...!

اما...

دنيا پر از دروغ و ريا ! ومرا نيز اينگونه ميخواهد...

امروز بر سادگي خود گريستم ....و يا نه ....خنديدم!

وقتي ديدم چه راحت به اتهام ساده دلي دل ديگري را رنجاندم...

ايا گناه از من بود كه بي ريا بودم ؛...يا نه ....!

يا گناه از نگاه ديگران است كه مرا رياكار ميخواهند ...

چگونه تاب اورم اين نگاه هاي سنگين را...

ميگريزم وخود را تنها مي يابم .در تنهايي غرق سكوت ميشوم .

سكوتي سنگين كه راه فرياد را بر من ميبندد

و چه زجر اور است فريادي كه در درون سينه ام حبس شده است

 

كاش ميمردم

ديگر طاقت اين زندگي را ندارم

كاش ميشد امشب كه ميخوابم ديگر بيدار نشوم

[ یکشنبه 03 آذر 1392 ] [ 19:40 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(67) ]


عشق وازدواج ...

شاگردي از استادش پرسيد عشق چيست ؟

استاد جواب داد به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور

اما در هنگام عبور از گندمزار به ياد داشته باش كه

نميتواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني !

شاگرد به گندم زار رفت وپس از مدتي طولاني برگشت

استاد گفت چه اوردي؟

شاگرد با حسرت گفت هيچ هر چه جلو تر ميرفتم خوشه هاي پر پشت تر ميديدم

و به اميد پيدا كردن پر پشت ترين تا انتهاي گندم زار رفتم

استاد گفت عشق يعني همين!

شاگرد پرسيد پس ازدواج چيست؟

استاد گفت به جنگل برو و بلند ترين درخت را بياور

اما به ياد داشته باش باز هم نميتواني به عقب برگردي!

شاگرد رفت و پس از مدتي كوتاه با درختي برگشت

استاد پرسيد شاگرد چه شد

او در جواب گفت به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم انتخاب كردم

ترسيدم جلوتر بروم باز هم دست خالي برگردم

استاد گفت ازدواج هم يعني اين!

[ جمعه 01 آذر 1392 ] [ 19:14 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(2) ]


اگه ...

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر ميگرده و نگات ميكنه بدون براش مهمي

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي بر ميگرده و با عجله مياد سمتت بدون براش عزيزي

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري ميخندي برميگرده و نگات ميكنه بدون براش قشنگي

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني برميگرده و مياد باهات اشك ميريزه بدون دوستت داره

اگه يكي رو ديدي وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه بدون عاشقته

اگه يكي رو ديدي وقتي داري تركش ميكني فقط سكوت ميكنه بدون ديونته

اگه يكي رو ديدي كه از نبودنت داغون شده بدون كه براش همه چي بودي

اگه يكي رو ديدي كه يه روز از نبودنت مي ناله بدون كه بودن تو ميميره

اگه يكي رو ديدي كه بعد رفتنت لباس سفيد پوشيده بدون كه بدون تو مرده

اگه يهروز ديديش كه يه گوشه افتاده و يه پارچه سفيد روش كشيدن بدون واسه خاطر تو مرده

[ پنج‌شنبه 30 آبان 1392 ] [ 19:57 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(1) ]


عاشقت بودم ...

              عاشقت بودم....... يادت هست .....

            گفتم كه دوستت دارم ......گفتي كه

                 كوچكي براي دوست داشتن

                      رفتم تا بزرگ شوم

                    اما انقدر بزرگ شدم كه

                   يادم رفت عاشقت هستم

[ چهارشنبه 29 آبان 1392 ] [ 19:32 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(1) ]


اينجا...

من اينجا بس دلم تنگ است

و هر سازي كه ميبينم بد اهنگ است

بيا نه توشه برداريم

قدم در راه بي برگشت بگذاريم

ببينيم اسمان هر جا ايا همين رنگ است ؟

[ چهارشنبه 29 آبان 1392 ] [ 19:20 ] [ mardebaranitanhast ] [ ارسال نظر(3) ]