خدااااا..........
خودت ميدوني چقدر تنهام
خودت ميدوني چقدر سادم
پس چرا سر راهم قرارشون ميدي
چرا فقط كسايي رو سر راهم قرار ميدي كه
ازم سو استفاده ميكنن
ديگه خسته شدم
اره خسته از اين كه بازيچه باشم
ديگه نميخوام بازه دست ديگران باشم
...
خدااااا..........
خودت ميدوني چقدر تنهام
خودت ميدوني چقدر سادم
پس چرا سر راهم قرارشون ميدي
چرا فقط كسايي رو سر راهم قرار ميدي كه
ازم سو استفاده ميكنن
ديگه خسته شدم
اره خسته از اين كه بازيچه باشم
ديگه نميخوام بازه دست ديگران باشم
...
دوباره سلام
چند روز پيش تولدم بود
ولي برخلاف خيليا كه واسه خودشون تولد ميگيرن
من نه تولد گرفتم
نه خوشحال شدم
اره خوشحال نشدم بلكه بيشتر از خودم بدم اومد
اخه تنهايي واقعي رو حس كردم
وقتي كسي رو ديدم كه تولدش همون روز تولد منه
و فقط تو صفحه فيسبوكش
بالاي پنجاه نفر بهش تولدشو تبريك گفتن
وقتي گفت كه واسه خودش جشن گرفته و همه دوستاش بودن
هه ولي من
حتي يه نفر تولدمو هم يادش نبود
چه برسه به اين كه بخواد بهم تبريك بگه
نه من ازين ناراحت نيستم كه چرا تولدمو كسي بهم تبريك نگفته از اين ناراحتم
كه اين قدر تنهام
اخه چرا ؟؟؟؟؟؟
چرا وقتي بايد اون اتفاق بيفته كه دورم شلوغ باشه
اصلا اونا به چه حقي منو نجات دادن ؟؟؟
چرانزاشتي كارم تموم بشه ؟؟؟
ديشب كه تا دم مرگ رفتم
چرا نزاشتي راهت بشم ؟؟!!
فرشته مرگ
اصلا ميدوني چيه خودم
مجبورت ميكنم بياي و منو با خودت ببري
تو عيد كه با اين كه رگمم زدم بازم نتونستم بهت برسم
ولي اين دفعه ....
هه هه هه...
خداااااااا
ميدوني به چي ميخندم ؟!
هه چه سوال مذخرفي خوب معلومه كه ميدوني
اما ميخوام خودم برات بگم
ديروز كه داشتم مثل هميشه
دستمو خط خطي ميكردم
ديروز كه داشتم يه يادگاري ديگه رو دستم مينوشتم
خواستم تمومش كنم
خواستم رگمو بزنم و خودمو راحت كنم
اما بازم به خاطر همون دليل هميشگي نتونستم
خدا
خودت ميدوني بريدم
ديگه يادگارياي رو دستم زياد شده
پس كمكم كن
زودتر بميرم
هميشه ساده زندگي كن
سادگي خودتو تو انجام هر كاري حفظ كن
جايي به دنيا اومدم كه ادماش خوش بخت بودن چون ساده زندگي ميكردن
از همون بچگي تصميم گرفتم ساده زندگي كنم
ساده بپوشم
و ساده كارامو انجام بدم
ساده ...ساده...ساده...
اما حالا
حالا كه بزرگ شدم
حالا كه از اون ادما با تمام سادگيشون دور شدم
از سادگي و هرچيزي كه بهش مربوط بود متنفر شدم
چون همين سادگيم باعث تنهاييم شد
حالا ديگه حتي وقتي لباس ساده ميپوشم مسخرم ميكنن
خدايا اگه اينا واسه اينه كه بزرگ شدم
جونمو بگير چون نميتونم از بچگي و سادگي خودم جدا باشم
ديشب توي يه فيلم پسره از دختره پرسيد :
چقدر دوستم داري ؟
دختره گفت ؟
از اين جا تا به اسمون
همين سوالو دختره از پسره پرسيد
پسره در جوابش گفت :
از اين جا تا سه متر بالاتر از اسمان
اما من تنهام
كسي رو ندارم
تا حتي ازين جا تا به اسمون دوسش داشته باشم
خدا جون
تو كاري كن من ومرگ به هم برسيم
قول ميدم او ن رو ازين جا تا سه هزار متر بالاتر از اسمون دوست داشته باشم
كمكم كن!
ديگه نميتونم
ديگه خسته شدم
ميدونم تو هم داري بهم ميخندي و مسخرم ميكني
ميدونم تو هم داري بهم ميگي ديونه
درست مثل تمام كسايي كه دور و بر من هستن... !!!
درست مثل همين ادماي دور و بر من
تو هم به درد دلام گوش نميدي
اما نه تو كه فرشته اي
و فرشته ها كه از خودشون اختياري ندارن
همه اختيارت دست خود خود خداست
پس از تو ميخوام خدا
تو ازش بخواه، بهش دستور بده تا؛
كار هميشگيشو انجام بده
ميدونم اياقت همون رو هم ندارم
ولي خودت ميدوني چه عذابي دارم ميكشم اخه تو خدايي
پس بهش دستور بده از فرشته مرگت بخواه
جون منو بگيره
وقتي عيد نوروز مياد همه خوشحال ميشن و شادي ميكنن
نميدونم از كسي شنيدم يا يه جايي خوندم:
وقتي نوروز مياد نبايد خوشحالي و شادي كرد
بايد عزا بگيريم كه كه يه سال ديگه از عمرمون گذشت
و يه سال ديگه پيرتر شديم و به مرگ نزديك تر
من كه نميتونستم خوشحال باشم
اره اين عيد بيشتر برام عزا بود تا شادي
از يه طرف واقعا فهميدم تنهام
از يه طرفم ناراحتم چون يه سال ديگه از اين عمر لعنتي من گذشت
و من ميبينم كه هنوز زندم
گريه ام گرفته است
ديگر نميدانم بايد بگريم ؟!!
بايد بخندم ؟!!
نميدانم چه بايد انجام دهم
گاهي ان چنان ميخندم
كه انگار شادتر از من در دنيا نيست
گاهي انچنان در لاك خود فرو ميروم كه
انگار عزيزترين خويش را از دست داده ام
به گمانم ديوانه شده ام
نمیدونم اگه فیلم منو خدا بده
به یه نفر تا اون یه نفر اونو تا اخرش نگاه کنه
چی اسمی روش میزاره
مطمئنم زندگی که نیست
ولی اگه خودم بخوام براش اسم بزارم میگم
عاشق
اره عاشقی که به امید عشقش به دنیا اومد به امید
عشقش بزرگ شد
و به امید این عشقه که زندگی میکنه
عشقی به نام مرگ